۰مردی چنین میانه میدانم آرزوست!

منتشر شده در نشریه الف شماره۱۲۳

محسن تاجیک نژاد

دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سمنان

قدم اول اینجا اتفاق افتاد. دانشگاه تهران: دانشکده فنی. نیکسون به ایران آمد تا شرایط پس از کودتا را بررسی کند. دانشجویان، کودتاگر را برنتابیدند و معترض شدند و فریاد زدند و شاه هم از سر ناتوانی، فرمان آتش را صادر کرد. احمد قندچی، مصطفی بزرگ نیا و مهدی شریعت رضوی بر روی سنگ فرش های دانشکده فنی جان دادند و به ۳ آذر اهورایی معروف شدند تا واژه «جنبش دانشجویی» در ایران معنا و مفهوم خاصی پیدا کند.


اصالت وجودی، رمز ماندگاری و تداوم و احیانا دلیل موفقیت یک پدیده را باید در تولد یا نقطه آغاز آن پدیده جست و جو کرد. جنبش دانشجویی را هم طبیعتا نمی توان از این قاعده مستثنی کرد. جنبش دانشجویی در تاریک ترین دوران تاریخ معاصر ایران شکل گرفت. آن هم با انجام یک فریضه دینی، یعنی اقامه نماز جماعت در دانکشده علوم پزشکی دانشگاه تهران. دانشجویان مسلمان به مدد فطرت وجودی، جهان بینی اسلامی و صد البته مطالعه برای ایجاد تغییر در جامعه به پا خواستند و واقعیت را در فروپاشی تمدن ۲۵۰۰ ساله و ایجاد تمدنی مبتنی بر المان های دینیشان دانستند. واقعیتی که نمود اولیه اش را در ۱۶ آذر ۳۲ می توان دید. تلاش برای مبارزه با استکبار خارجی با هدف رسیدن به استقلال. تلاشی که در دهه های ۴۰ و ۵۰ بیشتر ناظر بر مبارزه با استبداد داخلی بود تا آن که به تشکیل انقلاب اسلامی رسید.
انقلاب پیروز شد و حکومت اسلامی شکل گرفت و باید مسیر رسیدن به تمدن اسلامی را پیش می رفت. حالا دیگر کارکرد جنبش دانشجویی تغییر کرده. اگر جنبش دانشجویی تا دیروز برای رسیدن به این حکومت اسلامی باید مبارزه می کرد و جلوی گلوله های مامورین پهلوی می ایستاد و برای خشکاندن ریشه استکبار از کشور از دیوار سفارتخانه فلان کشور بالا می رفت، امروز باید آرمان ها و شعار های انقلاب –ظلم ستیزی، استکبار ستیزی، استبداد ستیزی، فقر ستیزی و عدالتخواهی، استقلال طلبی و …- را دست بگیرد و به دنیا عرضه کند چرا که زنده ماندن جنبش دانشجویی در گرو همین آرمان خواهی هاست.
حالا اگر همین آرمان خواهی را کنار بگذاریم، در غل و زنجیر مصلحت اندیشی گرفتار خواهیم شد. امروز را نمی دانم ولی سال های ابتدایی دهه ۷۰ مثال خوبی از این مصلحت اندیشی هاست. دورانی که به مدد بسته شدن فضای نقد در کشور، عده ای مخالفت با رئیس جمهور وقت را به مثابه دشمنی با رسول ا… می دانستند و جنبش دانشجویی را هم دعوت به توجیه گرایی می کردند. در همان روز هایی که بزرگان کشور لعن و نفرین می کردند کسانی را که نمی گذارند دانشجو سیاسی باشد، عده ای دیگر از چاله درآمده و به چاه افتادند. آن هم با عدم درک صحیح از واژه «سیاست». آن ها سیاست را نه به معنای داشتن تحلیل سیاسی از مسائل و دخیل کردن در تدبیر امور که داخل شدن در فضای قدرت طلبی احزاب سیاسی معنا کردند. دفتر تحکیم وحدت را به یاد بیاورید. تحکیمی که روزی پایگاه دانشجویان برای اعزام به جبهه ها بود، به جیره خواری از احزاب سیاسی افتاد، آن هم با حمایت از فلان لیست و بهمان جریان و بیثار شخص در انتخابات های مختلف به امید دستیابی به قدرت و روزی رسید که این بخش از جنبش دانشجویی به یکی از احزاب هجدگانه جریان اصلاحات تبدیل شد. انشقاق و چند پارگی تحکیم و تبدیل به پیاده نظام شدن ضد انقلاب در دانشگاه را باید در همان سیاسی کاری و قدرت طلبی هایشان جست و جو کرد. سر در آوردن علی افشاری از صدای امریکا، دیده و بوسی احمد باطبی و بوشِ پسر در کاخ سفید و اخیرا هم سخنرانی شبنم مدد زاده در کنگره سازمان منافقین –که همه از دانشجویان فراری عضو دفتر تحکیم بودند- همه نشات گرفته از همان شعار توسعه سیاسی است که در آن روز ها سر داده می شد. اما غصه آنجا دردناک تر می شود که دولتی به عنوان بخشی از بدنه قدرت در کشور پا به میدان می گذارد و دستور ساختن تشکل های حامی خودش را صادر می کند و با چشم به هم زدنی دانشگاه ها پر می شود از تشکل هایی که پسوند “اعتدال”, “پیشرو”, “فرهنگ و سیاست”, “پیرو خط امام” و کذا را یدک می کشند و مهم ترین شاخصه آنها دفاع تمام قد از قدرت است.
وقتی کارکرد یک جنبش دانشجویی در به دست آوردن و یا توجیه قدرت تعریف شود، بی تردید دیگر از آن آرمان های بلند – عدالت خواهی، استکبار ستیزی، ضدیت با استبداد – خبری نیست. دیگر این دانشجویان، نه افرادی با فکر و تحلیلِ مستقلِ دنبالِ تعالی، که خود سیاست باز هایی هستند که تبدیل به پیاده نظام احزاب می شوند. روزی از رئیس جمهوری حمایت می کنند و فردایش شعار عبور از او را سر می دهند. آنجاست که دیگر برای چنین جنبش دانشجویی ای تره هم خورد نمی کنند و باید فاتحه آن را خواند.
وظیفه من و شمای دانشجوی دانشگاه سمنان که تا اینجای متن را تحمل کرده و دانشجویان تمامی دانشگاه ها مطالبه گری و داشتن تحلیل سیاسی است. برای این مهم باید تلاش کرد. مثلث خوابگاه سلف دانشکده را باید شکاند. باید مطالعه کرد و هزینه داد تا هم چُنان که روزی همین دانشگاه حکومت طاغوت را از بین برد و ۸ سال برای دفاع از آن آرمان ها جنگید، حالا به همان آرمان ها افتخار کند و آن ها را به گوش دنیا رساند و بتواند با شاخص قرار دادن آن ها کشور و مسئولینش را با نقد هایشان از خطا باز دارد. حالا آن مسئول خواه رئیس جمهور باشد. خواه نماینده مجلس، خواه رئیس ستاد کل نیرو های مسلح. رهبر فرزانه انقلاب با آگاهی از این موضوع می فرمایند: « جریان دوم که آن مسئله‌ى آرمان‌خواهى است در دانشگاه‌ها – که در زبان متعارف به او گفته می‌شود جنبش دانشجویى – در کشور ما تاریخ بسیار جالبى دارد . این را از این جهت می‌گویم و رویش تکیه می کنم که این حرکت باید ادامه پیدا کند و این چیزى نیست که بتواند متوقف بشود ؛ چون کشور در شرایطى است و نظام جمهورى اسلامى، ساخت و ویژگى‌ها و مختصاتى دارد که حتما جنبش دانشجوئى در کنارش بایستى حضور داشته باشد. این جنبش دانشجوئى در کشور ما در تاریخ ثبت شده و شناخته شده‌ى خود، همیشه ضد استکبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و به شدت عدالتخواه بوده است.»